یادداشت آقای خامه یار در سوگ مرحوم تکیه ای

مرثيه اي براي تسلاي دل

مي گفت، برايت دعا مي کنم، هميشه دعاگو خواهم بود اگر گره از کار او باز کني! اين آخرين تماس تلفني او بود. براي گره گشايي از مشکل پيش آمده براي يکي از دوستان خود تماس گرفته بود و اين تماس بهانه اي شد براي حال و احوال. حرف هايي را مي شنيدم که بوي ادب، تواضع و فروتني داشت. واژه هايي که سرمايه اي شده بود براي دوست داشتن او. 
هر وقت که او را مي ديدم، احساس مي کردم در مقابل اين سرمايه، سرمايه ناچيزي دارم و خيلي وقت ها، کم مي آورم. آموخته هايي داشت که ريشه آن را مي شود در همين عشق و محبتي که به اهل بيت عصمت و طهارت که همه زندگي اش را احاطه کرده بود، جست. پير و جوان، کوچک و بزرگ وقتي با او مواجه مي شدند، احساس شادماني مي کردند وقتي که همه تواضع او را مي ديدند، دست ادب به سينه داشت، دوست صميمي خادمان اهل بيت (ع) و هياتي ها بود و نشست و برخاست او با آنان بود و هميشه به آن افتخار داشت. 
خبر درگذشت او ناگهاني بود و خيلي ها را شوکه کرد! خبري که هرگز در باورم نمي گنجيد و براي آن جمعيت عظيم که در مراسم تشييع و وداع با او حاضر شده بودند هم باور کردني نبود. جمعيتي که جامه سياه به تن کرده و بيرق هاي عزاداري محرم را با خود آورده بود. جمعيتي که با هر گام و قدم خود فرياد يا حسين (ع) سر مي داد و اشک مي ريخت.
حاجي هياتي بود و افتخارش همين بود که نامش در زمره عاشقان حضرت حسين بن علي (ع) باشد. کمتر کسي است که او را در خيمه عزاداري سيد الشهداء (ع) ديده باشد آن هم با چشماني که باراني نباشد. 
مراسم تشييع او با شکوه بود، شکوهي که همه دوستان هياتي را براي وداع با او يک جا جمع کرد تا دوباره گريه کنند، آن هم در حال و هواي کربلا، در عشق به سيد الشهدا (ع) و در عزاي خدمتگزاري که خود هواي کربلا را در سر داشت. يادش گرامي.

با تشكر از جناب آقاي محمد آزاد ‏